کرمجگان به راونج قم
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
گزارش خواندنی برنامه کرمجگان به روانج از زبان شیرین محمد نادعلی
جلودار و کمک سرپرست و راهنمای با صفای گروه در این برنامه
ساعت 5:45 دقیقه از قم به سمت کرمجگان حرکت نمودیم . در آخرین لحظات تعداد همنوردان به 10 نفر رسید . هوای روستا بسیار عالی و مطبوع بود . در انتهای درختان و باغات روستا توقف نمودیم . مشغول تعویض لباسهایمان شدیم و کم کم آماده ی شروع کوهپیمایی . سرپرست برنامه جناب آقای بیک زاده بودند . جلسه ی معارفه انجام شد و مسئولیت ها مشخص گردید . محمد نادعلی نسب : کمک سرپرست ، راهنما ، جلودار و گزارش نویس ! به نظرم اگر می شد در آن واحد در دو مکان حضور داشته باشم ، وظیفه ی عقب داری نیز به بنده محول می شد !! حرکت منظم گروه آغاز شد .
از میان باغات گردو و زمین های سیفی کاری عبور می نمودیم . پس از حدود 10 دقیقه وارد جاده ای خاکی در سمت چپ شدیم . انتهای این جاده ، قنات آبی وجود داشت که آن مکان را برای صرف صبحانه در نظر گرفته بودم . به منطقه ی قنات رسیدیم . ساعت حدود 8:15 دقیقه بود . مسیری که همیشه نیم ساعته می آمدم ، یک ساعت زمان صرف نمود . برای زمانبندی و شیوه ی اطلاع رسانی به این اندازه گیری نیاز داشتم . از این کار نتیجه گرفتم که احتمال قریب به یقین اگر وقت را مدیریت نکنم ، به مشکل برمی خوریم . فکرم را به کار انداختم و چندین راه را مورد بررسی قرار دادم و بالاخره تصمیم گرفتم بدون اعلام زمانبندی گروه را پیش ببرم . من معمولاً این مسیر را 7 ساعته طی می کنم ؛ اما برای گروه 10 ساعت را تخمین زدم .
در هر مکانی که چشمه ی آب وجود داشت ، توقف می نمودم ؛ تا هم همنوردان بیشتر با یکدیگر آشنا گردند و هم دچار خستگی زودرس نشوند . حدود ساعت 9:30 دقیقه به بالای گردنه ی دره ی راونج رسیدیم . حدود نیم ساعت از برنامه جلو بودیم . از بالای گردنه به سمت دره ی اصلی راونج سرازیر شدیم . هوا رو به گرمی گذاشته بود . کمکم درختان دره هویدا شدند . برای یکنواخت نشدن برنامه ، به همراه یکی از همنوردان (مصطفی معراجی) تصمیم به خواندن سرود ، شعر ، آواز و ... (چرت و پرت) گرفتیم ؛ که خوشبختانه بسیار مثمر ثمر بود . از ابتدای مسیر هر وقت همنوردان از بنده درباره ی زمان باقی مانده می پرسیدند ، تنها با حالت طنز و شوخی این جواب را می دادم : 7ساعت دیگر می رسیم . کم کم همه از خیر پرسیدن زمان باقی مانده گذشتند و فقط انرژی خود را ذخیره می نمودند تا دچار مشکل نشوند .
حدود ساعت 12:00 به ابتدای درختان دره و سرچشمه ی رودخانه ی راونج رسیدیم . حدوداً 5 ساعت تا روستای راونج فاصله داشتیم . اگر این مقدار زمان را همنوردان می فهمیدند ، گروه دچار مشکل می شد . ساعت 13:00 در کنار رودخانه و زیر سایه ی خنک درختان برای صرف ناهار توقف نمودیم .
در محیطی گرم و صمیمی ناهار را میل نمودیم و حدود نیم ساعت چرت زدیم . سرپرست دستور حرکت را صادر نمود . هنوز راه زیادی در پیش داشتیم . در میان انبود درختان گردو و دره ی سنگی و پرآب حرکت می نمودیم . شاید هیچ یک از همنوردان فکر بودن چنین مکانی را در نزدیکی شهر قم نمی نمود . در بعضی موارد با سنگ ها و صخره ها درگیر می شدیم . گروه راه بسیار زیادی آمده بود . نگران همنوردانم بود .
تمام مسیر سعی می نمودم حواسشان را به جذابیت های طبیعت منطقه جلب کنم و کمی هم در این امر موفق بودم ؛ اما بالاخره خستگی فکری کار خودش را انجام داد و چند نفری را اذیت نمود . کنار رودخانه ، جاده ای خاکی وجود داشت . در حاشیه ی جاده و زیر سایه ی دیواره ی کوه مشغول استراحت شدیم . حدود 2 ساعت تا روستا فاصله داشتیم .
دیگر نمی دانستم با چه ترفندی به همنوردان روحیه دهم . ملتمسانه ! نگاهی به آسمان انداختم . می دانستم خداوند حکمتی در این امر دارد !! چند لحظه گذشت . اتومبیل مزدا درون جاده پدیدار شد . ناگهان فکری به ذهن سرپرست رسید . برای راننده ی اتومبیل دست تکان داد . اتومبیل ایستاد . از راننده پرسید که آیا می شود همنوردانش سوار اتومبیل شوند ؟ راننده پذیرفت . نگاهی متفکرانه ! به آسمان نمودم و بعد از آن نگاهی عطوفانه (علامت تعجب ندارد) به من نمود . همگی خوشحال و خندان به ابتدای روستا رسیدیم . ساعت 17:00 بود .
به داخل روستا آمدیم . درون یکی از مساجد مشغول تعویض البسه و خواندن نمازمان شدیم . بعد از نماز ، گوشهای از مسجد نشستم . به آسمان مسجد نگاه نمودم . نگاهم حالت قنوت داشت . نه ؛ حالت رکوع داشت . یا شاید هم نه ؛ حالت سجود داشت . چند لحظه ای فکر نمودن درباره ی برنامه و دوباره غمگین شدن همیشگی در آخر . اتومبیل ون در ابتدای روستا انتظارمان را می کشید . سوار شدیم و در ساعت 20:00 به شهر شلوغ و گرم قم رسیدیم .
نگاهم به آسمان قم ، نگاهی متکبرانه بود !!!
Sport climbing is a style of rock climbing that relies on permanent anchors fixed to the Rock, especially bolts, for protection. It contrasts with traditional climbing, in which the rock is typically devoid of fixed anchors and climbers must place removable protection as they climb. Since the need to place protection is virtually eliminated, sport climbing places an emphasis on gymnastic ability, strength and endurance, as opposed to adventure, risk and self-sufficiency. As artificial means are used primarily for safety rather than to make upward progress, sport climbing is considered a form of free climbing. Wikipedia
برای مشاهده تصاویر بیشتر به ادامه مطلب و همچنین این لینک مراجعه کنید
Taking photos. ALPINE. Sport images. Nature walking. Mountaineer. Photo blog of Qom, Photographer: Mostafa meraji. Iran country, alborz qom
وبسایت عکس قم به این
آدرس تغییر مکان داد
همچنین برای دیدن
فهرست موضوع بندی آرشیو وبلاگ به این
آدرس مراجعه کنید. با تشکر
دوستان داخل ایران که به علت
فیلترینگ قادر به ملاحظه بعضی تصاویر نیستند، به این لینک مراجعه کنند



















































